ميرزا خانلرخان

185

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

چون خانهء ميرزا محمد على را به حكم امير ضبط كرده با منصبش به ميرزا عبد الخالق داده و اين ميرزا عبد الخالق سنى خرى و كرى است ، خواستم اين مردكهء منحوس از اين خانه كه ميرزا محمد على وقف حضرت سيد الشهداء ( ع ) هم كرده است ازاله شود و طورى بكنم كه ديگر اين مردكه را اينجا راه ندهند . از ميرزا محمد على هم در سكون اين خانه اذن فحوا و شاهد حال و قطعى داشتم كه با من كمال دوستى دارد و از اين عمل من خيلى مشعوف مىشود . بعد از ساعتى كه در منزل نشستم ، حاجى پرويز خان و سايرين رفتند ، نهار آوردند ، از اندرون امير كه والدهء سرتيپ باشد . سه دورى پلو ، يك دورى كته چلو ، سه چار خورش و افشره و شربت زرشگ و حاضرىها . بعد از نهار حاجى عباس بيك پيشخدمت امير آمد . يك خوانچه انواع نقلها و يك مجموعه پنج كله‌قند روسى و يك طاقه شال ترمهء كشميرى قرمز سفيد ، منزل مباركى آورد . وقت عصر هم ميرزا شهاب كه منشى و نديم امير است با ميرزا عبد الخالق مستوفى و ساير ميرزاها و نايب بيرجند و احمد بيك نايب شهر قائن و كريم بيك ياور توپخانه و حاجى محمد حسن تاجر بيرجندى ديدن آمدند . آدم ميرزا عبد الخالق يك مجموعه ده كله‌قند يزدى ، منزل مباركى آورد . شب ، ديگر تازه نداشتيم . ساعت چهار شام از اندون والدهء سرتيپ ، مثل نهار آوردند . خورديم ، خوابيديم . هواى بسيار خوبى بود در بام خانه با يك لحاف راحت خوابيدم . روز دوشنبهء چهاردهم . صبح برخاسته به حمام رفتم . از حمام بيرون آمدم . حاجى عليرضا بيك صندوقدار امير آمده است از طرف امير به احوالپرسى و عذرخواهى از اينكه امير خواست منزل شما بيايد ، اسب هم حاضر كردند . حالش چون دوا مىخورد انقلابى پيدا كرد ، گفت البته امروز شما هم به حمام مىرويد ، از كسالت برآئيد ، فردا صبح خدمت شما مىرسد . جوابش تعارف كردم ، رفت . يك فراش خلوت هم كه اسمعيل كربلائى محمد است با چهار فراش ، متوكل خدمات من كرده‌اند . عصر امروز آقا سيد ابو تراب پسر مرحوم